یادداشتهای پراکنده.
۲۲ مرداد
یک جعبهٔ کفش پر از عکس کاغذی سالها گوشهٔ کمد بود. پارسال بالاخره دست به کارش شدم. کل ماجرا حدود سه آخر هفته طول کشید و بیشترِ آن وقت صرف کارهایی شد که لازم نبود. این را مینویسم که اگر کسی همین جعبه را دارد، مستقیم برود سراغ قسمت درست.
وسوسهٔ اول این است که برای صرفهجویی در فضا با رزولوشن پایین اسکن کنید. نکنید. اسکن دوباره یعنی دوباره چیدن عکسها روی شیشه، و این همان کاری است که وقت میبرد، نه خودِ اسکن.
برای عکس چاپی معمولی ۶۰۰ نقطه بر اینچ کافی است؛ نتیجهاش برای چاپ دوباره در اندازهٔ بزرگتر هم جواب میدهد. برای نگاتیو و اسلاید عدد باید خیلی بالاتر برود، چون سطح کوچکتری را بزرگ میکنید. من نگاتیوها را کنار گذاشتم و هنوز دست نزدهام.
فرمت را TIFF گرفتم و بعد یک نسخهٔ JPEG برای استفادهٔ روزمره ساختم. TIFF فشرده نمیشود، پس هر بار که فایل را باز و بسته میکنید کیفیتش آب نمیرود. JPEG این طور نیست و بعد از چند بار ویرایش و ذخیره، افت را میبینید.
این را دیر فهمیدم. اولش فایلها اسمهایی مثل scan_001.tif داشتند و
بعد از دویستتا، جعبهای دیجیتال داشتم که دقیقاً به اندازهٔ جعبهٔ کفش نامرتب بود.
الگویی که آخرش به آن رسیدم:
1978-__-___mashhad_safar_01.tif 1993-04-___tavallod_02.tif 2001-09-14_madrese_01.tif
تاریخ اول میآید تا مرتبسازی الفبایی خودبهخود زمانی شود. جاهایی که ماه یا روز را نمیدانستم، خط تیره گذاشتم به جای حدس زدن. یک حدسِ ثبتشده بعد از دو سال از واقعیت قابل تشخیص نیست، و این بدتر از ندانستن است.
قاعدهای که همه تکرار میکنند و کمتر کسی اجرا میکند: سه نسخه، روی دو نوع رسانهٔ متفاوت، یکی جای دیگر. برای من شد: هارد داخلی، یک هارد اکسترنال که در کشوی میز است، و یک هارد دوم که خانهٔ خواهرم میماند و هر چند ماه جابهجا میشود.
نسخهٔ سوم همان است که آدمها حذفش میکنند چون زحمت دارد. ولی دو نسخهای که در یک اتاقاند، در برابر دزدی و آتش و آب یک نسخهاند.
پشت خیلی از عکسها چیزی نوشته شده بود؛ اسم، تاریخ، گاهی یک جمله. پشتها را هم
اسکن کردم و با همان نام فایل بهعلاوهٔ _b ذخیره کردم. آن دستخطها
دیر یا زود تنها چیزی است که میگوید آدمِ توی عکس که بود.